ایردراپ ها  همستر کامبت ، راکی رابیت ،  همستر، تاپ سواپ

ایردراپ ها همستر کامبت ، راکی رابیت ، همستر، تاپ سواپ

ارزهای دیجیتال، مینی گیم همستر، ایردراپ ها کلید همستر کامبت ، راکی رابیت ، همستر، تاپ سواپ، نات کوین
ایردراپ ها  همستر کامبت ، راکی رابیت ،  همستر، تاپ سواپ

ایردراپ ها همستر کامبت ، راکی رابیت ، همستر، تاپ سواپ

ارزهای دیجیتال، مینی گیم همستر، ایردراپ ها کلید همستر کامبت ، راکی رابیت ، همستر، تاپ سواپ، نات کوین

جایگاه وجدان در آیات و روایات 17/10/94

جایگاه وجدان در آیات و روایات
تاریخ پخش: 17/10/94
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
درباره‌ی وجدان یک مقداری صحبت کردیم. در این جلسه هم ادامه‌اش را صحبت کنیم. وجدان هم در دنیا هست و هم در آخرت. در قیامت افرادی به شیطان می‌گویند: تو ما را بدبخت کردی. «وَلُومُوا أَنفُسَکُم» (ابراهیم/22) خودتان را ملامت کنید. «فَلَا تَلُومُونِی» من را ملامت نکنید. «وَلُومُوا أَنفُسَکُم» یعنی چه؟ یعنی تو خودت هم می‌دانی چه کرده‌ای! روایاتی داریم که مثلاً در مواردی خودت خودت را توبیخ کن. یعنی چه؟ یعنی تو وجدان داری، خودت هم می‌فهمی. اگر دو نفر حرف می‌زنند، شما هم گوش ایستاده‌ای. گفتند: آقا ما خصوصی حرف می‌زنیم. شما چرا کنار ما آمده‌ای؟ فاصله بگیر. اگر تو را خیط کردند، «فلا یلومنّ إلّا نفسه» خودت را ملامت کن. دو نفر حرف می‌زنند، چرا گوش می‌ایستی؟ بی‌دعوت یک جایی رفتی، راهت ندادند، خودت را ملامت کن. مواردی را می‌گوید که خودت می‌دانی که کارت خلاف است، «لا یلومنّ إلّا نفسه» یعنی خودت هم می‌دانی. یعنی وجدان! بعضی مردهای بد، وقتی با خانمشان خوب هستند، خوب هستند. ولی وقتی بینشان شکرآب می‌شود، می‌خواهد یک کاری کند که مهر را پس بگیرد. قرآن می‌گوید: ‌تو وجدان نداری؟ تو با خانمت همخوابی نکردی؟ «وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُکُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ» (نساء/21) «أَفْضَىٰ بَعْضُکُمْ» را ترجمه‌اش را در تلویزیون نمی‌توانم بگویم. در یک کلمه شما با هم بودید، همخوابی کردید. تو رویت می‌شود که مهر را پس بگیری؟ خیلی نامرد هستی. که رفیق که بودید، همخوابی داشتید، حالا با هم بد شدید، می‌خواهی مهر را پس بگیری. این «وَقَدْ أَفْضَى» یعنی خیلی نامرد هستی. تو عاطفه و وجدان نداری؟
1- سؤال قرآن از وجدان بت‌پرستان
قرآن به بت‌پرست‌ها می‌گوید: «مَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ» (یونس/31) واقعاً چه کسی رزق می‌دهد؟ «أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ» (یونس/31) «وَمَن یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ»، «وَمَن یُدَبِّرُ الْأَمْرَ»، «فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ» (تکویر/26)، «فَأَنَّىٰ تُؤْفَکُونَ» (انعام/95) «کَیْفَ تَحْکُمُونَ» (یونس/35) خیلی آیه در قرآن داریم که می‌گوید: وجدان خودت را قاضی کن. در قیامت هم می‌گویند: «اقْرَأْ کِتَابَکَ» (اسراء/14) لوحی باز می‌شود و می‌گویند کارهایت را بخوان. «اقْرَأْ کِتَابَکَ» عربی‌هایی را که می‌خوانم قرآن است. نامه‌ات را بخوان. «کَفَىٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا» خودت بگو با تو چه کار کنیم. هر طور خودت گفتی انجام می‌دهیم. تو وجدان داری؟ صبح تا شام با این زبانی که خدا به تو داده است، این همه حرف زدی، دو دقیقه با خدا نمی‌خواهی حرف بزنی و دو رکعت نماز بخوانی؟‌ وجدانت آرام است؟ این زبان را خدا به تو داده است، در تو قدرت‌نمایی این است با یک تکه گوشت حرف می‌زنی، با پی می‌بینی، با استخوان می‌شنوی. ولی این چشم و گوشت برای دو دقیقه نماز صبح... مگر نماز صبح چند دقیقه طول می‌کشد؟ نماز مغرب یا ظهر چند دقیقه طول می‌کشد؟ وجدان نداری؟ یک روایت‌هایی داریم که روز قیامت خدا می‌گوید: «ما انصفت» تو انصاف نداشتی!
ببینید یک باغی را من به شما می‌دهم و می‌گویم این باغ انگور برای شما! بعد می‌گویم: وقت انگور که می‌شود، دو جعبه‌اش را به این همسایه بده، یا دو جعبه‌اش را به من پس بده. اگر کسی باغ انگوری را گرفت و یک جعبه‌اش را به صاحب باغ یا همسایه نداد، تمام آجرها و خشت‌ها و شاخه‌های درخت، برگ‌های درخت و سلول‌های درخت می‌گویند: خیلی تو نامرد هستی! یک باغ به تو داد، آن وقت یک جعبه‌اش را ندادی؟ بابا من صد میلیون به تو داده‌ام، هشتاد میلیونش برای خودت، بیست میلیونش را خمس بده. نه! نمی‌خواهم بدهم. این گندمی که تو داری، بخشی از آن برای کشاورزی و آبیاری و بذر و زحمت شماست، خورشید سهم ندارد؟ باد سهم ندارد؟ زمین دیمی سهم ندارد؟ نمی‌خواهی از هر بیست کیلو گندم یک کیلویش را به فقرا بدهی؟ هر ده کیلو یک کیلویش را به فقرا بدهی؟ سهم ندارد؟ تمام این‌ها کم‌وجدانی است. قرآن به پسرها می‌گوید: چرا قدر مادرت را نمی‌دانی؟ «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَىٰ وَهْنٍ» (لقمان/14) تو وجدان نداری؟‌ مادرت تو را سر دل کشید. پیر شدند باید آن‌ها را سالمندان بگذارید؟ 

برای دیدن ادامه مطلب جایگاه وجدان در آیات و روایات  17/10/94 اینجا را کلیک کنید

درسهایی از قرآن با موضوع ارزش انسان، برتر از جهان 10/10/94

ارزش انسان، برتر از جهان
تاریخ پخش: 10/10/94
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
دنیا یک بازار است. در بازار چهار عنصر وجود دارد. فروشنده، خریدار، جنس و مبلغ! این انسان است که باید در انتخاب جنس و مشتری و قیمت عاقل باشد و کیس باشد و بداند که چه چیزی داد و چه چیزی گرفت. هر کسی هر سنی دارد، آن مقدار از عمرش را داده است. مثلاً هفتاد سال عمر داده‌ام، خوب چه چیزی گرفته‌ام. در قرآن تعبیرات زیادی وجود دارد.
1- نشانه‌های زیان و خسران در زندگی انسان
عربی‌هایی که می‌خوانم قرآن است. مثلاً یک جایی می‌فرماید: «فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ» (بقره/16) تجارتشان ربح نداشت. یعنی سود نداشت. این حداقلش است که می‌گوید: سود نبردند. یک جا می‌فرماید که نه! «قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ» (زمر/15) سود که نبردند، خسارت کردند. یک جا می‌فرماید که نه! بالاتر از خسارت است. «ذَٰلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ» (حج/11) خیلی خسارت آشکار است. یک جای دیگر می‌فرماید که نه! غرق در خسارت است. «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ» (عصر/2)‌ یعنی غرق در خسارت است. یک جا بالاتر را می‌گوید. «هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ» (کهف/103)‌ اصلاً اخسر است، مثل اینکه می‌گویند: فلانی اعلم است، یعنی سوادش بیش‌تر است، یعنی هیچ کس مثل ایشان خسارت نکرد. باید مواظب باشیم، در این کارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، چه چیزی می‌دهیم و چه چیزی می‌گیریم. انتخاب مشتری خیلی مهم است. که آدم چه جنسی تهیه کند، چه وقتی بفروشد، به چه نرخی بفروشد... اینها دقت می‌خواهد. خیلی‌ها هستند مثلاً تمام عمرش را صرف می‌کند که مشهور بشود.
یک جوان نزد من آمده بود. می‌گفت: آرزوی من این است که در دنیا مثلاً به فوتبالیست درجه‌ی یک معروف بشوم. گفتم: برو بازی‌ات را بکن، مسابقه هم شرکت کن، حالا این آرزو برای تو کم است. گفتم: آخر به چه چیزی می‌رسی؟ گفت: همه‌ی دنیا و همه‌ی ایران من را می‌شناسند. گفتم: تازه می‌شوی کوه هیمالیا! کوه هیمالیا را همه‌ی دنیا می‌شناسند. الان کوه هیمالیا مشهور است. مثلاً می‌خواهی هیمالیا بشوی؟ این آرزو چیست؟ آخرش می‌خواهی چه شوی؟ اگر انسان نیتش پول باشد، سی سال سر کار است، بیست سال هم بازنشسته است، سی سال و بیست سال، پنجاه سال، پنجاه تا دوازده ماه می‌شود، ششصد ماه، ششصد تا یک میلیون هم اگر کنار بگذارد، می‌شود ششصد میلیون! حالا ششصد میلیون مثلاً پول یک خانه‌ی متوسط تهران، یک خانه‌ی خوب در شهرهای کوچک است. چه چیزی دادم؟ پنجاه سال عمر! چه گرفتم؟ ششصد میلیون! اینجا باید با ماژیک به پیشانی آقا بنویسند: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ» شصت سال دادی، یک خانه گرفتی! یعنی انسان رفت... در دنیا ضعیف که بودیم، خانه‌ی ما خشتی است. وضعمان بهتر شد، آجری می‌شود. بهتر شد، سنگی می‌شود. یعنی کل ما که حرکت می‌کنیم، خود بنده هم همینطور هستم. اول خانه‌ام خشتی بود، بعد آجری شد، بعد سنگی شد. یعنی حرکت از خشت به سمت سنگ است. مواظب باشیم که یک وقت نکند در این کارهای اقتصادی خودمان را ببازیم. چون گاهی وقت‌ها آدم یک گونی اسکناس را آتش می‌زند، که دست‌هایش را گرم کند. به این زرنگی نمی‌گویند. به این خل می‌گویند. تو گونی اسکناس را آتش زدی برای اینکه یک سیب زمینی بپزی؟ باختی! چقدر ما می‌توانیم به خدا نزدیک بشویم، و چه کارهایی که می‌توانیم بکنیم، ولی حرامش می‌کنیم.
یک وقت، در جلسه‌ی قبل گفتم، یک کسی آشپزخانه‌اش را سوراخ می‌کرد، امام فرمود: چه می‌کنی؟ گفت: سوراخ می‌کنم که دودها بیرون برود، گفت: بگو سوراخ می‌کنم که نور به داخل بیاید. تو که آشپزخانه را سوراخ می‌کنی، چرا به این نیت؟ مگر آب به صورتت نمی‌ریزی؟
2- نقش نیّت، در بالابردن ارزش انسان
همه‌ی مردم کره‌ی زمین صورتشان را می‌شویند. منتها مؤمن وقتی آب به صورتش می‌ریزد، قصد وضو می‌کند. تو که آب به صورتت می‌ریزی، خوب قصد وضو کن. صدقه که می‌دهی! چرا برای سلامتی خودت؟ برای سلامتی همه‌ی مردم بده! لازم نیست یک ریال دو ریال بشود. همان یک ریال را نیت همه کن. شما در نیت که محدود نیستی. نیت که توسعه پیدا کرده است. «وَفِّر» در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد(علیه‌السلام) می‌گوید که خدایا نیتم را بی‌نهایت کن. «رَفِّر نِیَّتی» وفور یعنی زیاد. حتی اگر کسی نماز شب می‌خواند، مثلاً می‌خواهد به فرض کنید سید حسن نصرالله دعا کند. خوب سید حسن نصرالله یک نفر است. «اللهم اغفر لسید حسن نصرالله» خوب یک نفر است، بگو «لسید حسن نصرالله و من احبّه» تا گفتی: «و من احبّه» صدمیلیون نفر اضافه شد. در نماز حق نداری شما بگویی: «سمع الله لحمدی» خدا حمد من را می‌شنود. بگو: «سمع الله لمن حمده»، یعنی میلیاردی. یعنی انسان می‌تواند در یک کلمه کارش را میلیاردی کند. 
ادامه مطلب ...

بافت طرح سرخ پوست

بافت طرح سرخ پوست

فروشگاه بافت طرح سرخ پوست, فروش بافت طرح سرخ پوست, فروش اینترنتی بافت طرح سرخ پوست, فروش آنلاین بافت طرح سرخ پوست, خرید بافت طرح سرخ پوست, خرید اینترنتی بافت طرح سرخ پوست, خرید پستی بافت طرح سرخ پوست, خرید ارزان بافت طرح سرخ پوست, خرید آنلاین بافت طرح سرخ پوست, خرید نقدی بافت طرح سرخ پوست, خرید و فروش بافت طرح سرخ پوست, فروشگاه رسمی بافت طرح سرخ پوست, فروشگاه اصلی بافت طرح سرخ پوست, بهترین بافت طرح سرخ پوست, ،فروشگاه بافت طرح سرخ پوست, فروشگاه اینترنتی بافت طرح سرخ پوست, بافت طرح سرخ پوست جدید, خرید بافت طرح سرخ پوست جدید, خرید اینترنتی بافت طرح سرخ پوست جدید, خرید پستی بافت طرح سرخ پوست جدید, خرید ارزان بافت طرح سرخ پوست جدید, خرید با تخفیف بافت طرح سرخ پوست, بافت طرح سرخ پوست اصل, خرید بافت طرح سرخ پوست اصل, خرید اینترنتی بافت طرح سرخ پوست اصل, خرید پستی بافت طرح سرخ پوست اصل, فروش بافت طرح سرخ پوست اصل

مانتوی بافت اسپرت و زیبا طرح سرخپوست

ارائه شده در 4 رنگ زیبا و جذاب

طراحی زیبا و کیفیت بافت بی نظیر

هدیه ای مناسب برای خانم های شیک پوش و مشکل پسند

زمستانی گرم را با طرح سرخپوستی بافت تجربه کنید


قیمت فقط: 55000 تومان

درسهایی از قرآن با موضوع اخلاق استاد و شاگردی 26/09/94


 اخلاق استاد و شاگردی
تاریخ پخش: 26/09/94
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
بحث این جلسه ما راجع به اخلاق استاد و شاگردی است. بچه‌ها در مدرسه با معلم، دانشجوها با استاد، طلبه‌ها با معلمشان، استادشان، یک آیه ای در قرآن هست، این آیه را من تفسیر می‌کنم. پس موضوع بحث برخورد استاد و شاگرد است. بالاخره همه ما یا شاگرد هستیم یا معلم. یعنی بسیاری از ما...
حضرت موسی پیغمبر اولوالعزم بود. به او خطاب شد یک استادی هست او را پیدا کن و از او چیز یاد بگیر. جای استاد کجاست؟ فلان منطقه است. بالاخره رفتند و ریزش را نگویم که خیلی معطل شوید. راه را هم گم کردند. گفت: راه را هم گم کردیم و پیرمان درآمد. «لَقَدْ لَقِینَا مِن سَفَرِنَا هَـٰذَا نَصَبًا» (کهف/62) سفر را می‌دانید یعنی چه؟ «هذا» هم می‌دانید یعنی چه. «لقینا» ملاقات کردیم. از این سفر «نصب» با صاد یعنی به درد سر افتادیم. ما راه را گم کردیم، سخت به ما گذشت. به قول ما پیرمان درآمد. تا استاد را پیدا کردند و آنوقت نحوه حرف را من می‌گویم.
پس موضوع را بنویسم. بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع: برخورد شاگرد با معلم... «لَقَدْ لَقِینَا مِن سَفَرِنَا هَـٰذَا نَصَبًا» بعد گفت: «قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشدًا» (کهف/66) «هل» یعنی آیا. «اتبع» یعنی پیروی کنم. موسی، خضر را دید گفت: اجازه می‌دهی من عقب تو در این بیابان‌ها راه بیافتم. به یک شرط... به شرطی که «تَُعلِّمَنِ» چیز یاد من بدهی. «مِمَّا عُلِّمتَ رُشدًا» از چیزهایی که خدا به تو داده است، یک چیزی هم تو به ما یاد بدهی. اجازه می‌دهی یا نه؟ آیه یک سطر است. یک سطر و نیم است. اما شاید بیست چیز از این استفاده کرد.
1- تحصیل علم تا پایان عمر
درس اول اینکه هیچکس خودش را فارغ التحصیل نداند. کارشناسی و ارشد و فوق لیسانس و دکتر و حجت الاسلام و آیت الله و مهندس و هیچکس فارغ التحصیل نیست. خدا به پیغمبرش می‌گوید: وقتی از یک کار فارغ شدی، یک کار دیگر را شروع کن. نباید بیکار بنشینی. آیه اش را حفظ هستید. «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَب» (شرح/7) «وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَارْغَب» (شرح/8) «اذا فرغت» یعنی اگر فارغ شدی، از دیپلم و لیسانس و حوزه و دانشگاه، «فانصب» دست به یک کار محکم تری بزن. منتهی باید کارت برای خدا باشد. «و الی ربک» چون هم آغاز تحصیل باید به سمت خدا باشد، علم جهت دار مشکل دنیا این است که «اقرأ» هست. دنیا اگر «اقرأ باسم رب» بود، به این جنایت‌ها کشیده نمی‌شد. «اقرأ باسم ربک» یعنی درس خواندن باید در راه رضای خدا باشد. درس بخوانم برای اینکه کار خدا پسندی کنم. نه برای اینکه درس بخوانم، هواپیما بسازم و بمباران کنم. اینکه آدم بی سواد باشد بهتر است. اگر از ما بپرسند آقا چرا کشورهایی که با سواد هستند و پیشرفته هستند، جنایت می‌کنند؟ جوابش این است که اینها به «اقرأ» عمل کردند، به «باسم ربک» عمل نکردند. اگر سوزن با نخ بود، می‌دوزد. اگر سوزن جدا شد و نخش جدا شد، این سوزن فقط خون می‌اندازد. اگر می‌خواهید درس مفید باشد باید این نخ هم با سوزن باشد. باید دین و تقوا هم با تحصیل باشد. درس زندگی همراه با درس بندگی! زندگی و بندگی باید با هم باشد. ما درس زندگی می‌خوانیم، درس بندگی خدا را نمی‌خوانیم. گردن کلفت می‌شویم.
درس اول این است که هیچکس، هیچ کجا خودش را فارغ التحصیل ندارند. به چه دلیل؟ به دلیل اینکه خدا به پیغمبرش که موسی بود و پیغمبر اولوالعزم بود، در پیغمبرها پنج نفر درجه یک هستند. موسی از آن پیغمبرهای درجه یک بود. می‌گوید: تو فارغ التحصیل نیستی. بیایید هرکجا هستیم تصمیم بگیریم، هفته ای یک کتاب بخوانیم.
2- تحصیل برای رشد و کمال، نه کسب مدرک
بعد هم که می‌خوانیم، این درسهایی که بعد از مدرک می‌خوانیم ارزش دارد. درس‌هایی که برای گرفتن دیپلم و لیسانس است، نیت ما مدرک است. نمی‌خواهم بگویم بد است. خیلی هم خوب نیست که آدم به قصد مدرک درس بخواند. خوب نیست! ولی چون استخدام بند به مدرک است. هرکجا می‌روی، ازدواج، هرکجا می‌روی می‌گویند: مدرکش چیست؟ این مدرک مثل شناسنامه شده است. شناسنامه را آدم باید داشته باشد، اما شناسنامه ارزش نیست. اگر گفتند: سرمایه جنابعالی چیست؟ بنده شناسنامه دارم. دیگر؟ گذرنامه دارم. دیگر؟ کارت ملی دارم. خیلی خوب شناسنامه و گذرنامه و کارت ملی برای زندگی لازم است ولی اینها هیچکدام سرمایه نیست. هرکس بگوید: سرمایه من گذرنامه و کارت ملی است، به او می‌خندیم. گاهی یک چیزی واجب هست، اما ارزشی ندارد. من تشبیه می‌کنم ولو شاید تشبیه من زشت باشد، اما طوری نیست. تشبیه به کش می‌کنم. لباس کش می‌خواهد. کش نباشد، لباس نمی‌ایستد. اما واقعاً کش ارزش دارد؟ آقا جنابعالی سرمایه تان چیست؟ من هفت متر کش دارم. بله کش واجب است، اما سرمایه نیست. درس اول: خودمان را فارغ التحصیل ندانیم. تصمیم بگیریم مطالعه کنیم. درس را هم برای خدا بخوانیم. این یک مسأله است.
مسأله دوم، کتاب هم که مطالعه می‌کنیم با مشورت باشد. خیلی‌ها کتاب مطالعه می‌کنند، کتاب‌های آبکی است. ما سه رقم کتاب داریم. مکیدنی، جویدنی، بلعیدنی! یک کتاب‌هایی را بخرید که باید بلعید. یعنی باید با همه هیجان خورد. گاهی هر کتابی هر کلمه اش یک نکته دارد. یک صفحه اش یک نکته دارد. گاهی وقتی تمام کتاب هم که می‌خوانیم، می‌بینیم هیچ چیز در آن نبود.
نکته دوم: درس فقط سر کلاس نیست. گاهی در رفت و آمدها با یک استاد آدم بیشتر چیز گیرش می‌آید. این هم خیلی به کلاس... من کتاب‌های مرحوم مطهری را تقریباً خواندم. با کم و زیادش همه را خواندم. خیلی هایش را خواندم. اما یک چند هفته ای که مطهری زمان طاغوت، قم می‌آمد، کلاسی پنجشنبه‌ها برای روحانیون داشت. برای روحانیون دانه درشت هم بود. من جزء بچه طلبه‌ها آن زمان بودم. ولی چون ایشان به من لطف داشت و من هم مرید ایشان بودم، نهار او را منزل می‌آوردم. خانواده غذایی درست می‌کرد و من دم ظهر می‌رفتم و ایشان را از سر درس می‌آوردم، ناهاری، استراحت مختصری و بعد هم بلند می‌شد تهران می‌رفت. در ماشین نزد او تا تهران می‌نشستم. جاده قدیم قم و تهران... یک دو ساعتی از ایشان هی سوال می‌کردم، جواب، سوال، جواب، سوال، شاه عبدالعظیم، حضرت عبدالعظیم، شهر ری پیاده می‌شدم، برمی گشتم. آن دوساعتی که من در جاده استفاده کردم، استفاده من بیش از ساعتی است که می‌نشستم و کتاب می‌خواندم. چون سوال آنجایی که من می‌گویم جواب می‌داد. کتاب هرچه خودش خواسته نوشته است. چون ببینید اگر کسی همه بدن شما را بخاراند، یا آن پشت دستی که می‌خارد را بخاراند، دستی که می‌خارد را بخارانی، آن لذت دارد. اما ممکن است دست من می‌خارد، کمر مرا بخاراند. قرآن می‌گوید: «آیَاتٌ لِّلسَّائِلِین» (یوسف/7) من سوالهای تو را جواب می‌دهم. به هر حال این یک نکته است که درس فقط سر کلاس نیست.


ادامه مطلب ...

درسهایی از قرآن با موضوع جایگاه رسول خدا در قرآن کریم 19/9/94


جایگاه رسول خدا در قرآن کریم
تاریخ پخش: 19/9/94
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
عزیزانی که پای تلویزیون بحث را می‌بینند، زمان پخش روز رحلت پیغمبر اسلام است. من به عنوان معلم قرآن یک نگاهی به قرآن کرده‌ام، ببینم قرآن راجع به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) چه می‌گوید؟ بیست سی آیه یادداشت کرده‌ام، اگر بتوانم همه‌ی این‌ها را در بیست و پنج شش دقیقه بگویم، سی نکته است که خدا راجع به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) چه می‌گوید؟ قبل از این یک جمله هم بگویم.
انسان به پیغمبر نیاز دارد. عقل بشر کافی نیست. دلیل اینکه عقل بشر کافی نیست را بارها گفته‌ام. این است که ما پشیمان می‌شویم. همینکه ما پشیمان می‌شویم یعنی اینکه عقلم کار نمی‌کرد. چون اگر انسان عقلش کامل باشد، هیچ وقت پشیمان نمی‌شود. همینکه انسان ده‌ها و صدها و هزاران بار پشیمان می‌شود، یعنی چه؟ یعنی عقلم کامل نبود. پشیمانی دلیل بر این است که عقل انسان کامل نیست. عقل که کامل نیست انسان نیاز به وحی دارد. که پیغمبران به او بگویند که چه کار کن. این یک دلیل خیلی روانِ روانِ روان است.
ما اگر بتوانیم همه چیزمان را روان بگوییم، زود می‌فهمند و دیر هم یادشان می‌رود. مثلاً برای حجاب، من یک دلیل روانی دارم. از خدا هم نمی‌گویم که خدا گفته حجاب داشته باشید، پیغمبر، مراجع تقلید، نه! یک دلیل وجدانی برای حجاب داریم. به خانم‌ها می‌گویم: خانم‌ها! دوست دارید شوهر شما نود و هشت درصد شما را دوست داشته باشد، یک درصد هم یک خانم دیگر را دوست داشته باشد؟ چه کسی حاضر است؟ هیچ خانمی حاضر نیست. که بگوید شوهر من، نود و هشت درصد من را دوست دارد و دو درصد هم یک نفر دیگر را. هیچ زنی روی کره‌ی زمین اجازه نمی‌دهد شوهرش، یک خانمی دیگری را دوست داشته باشد. می‌گوییم اگر اینطور است چرا خودت را آرایش می‌کنی و می‌روی در خیابان خودت را به مردم نشان می‌دهی؟ شما که خودت را آرایش می‌کنی و خودت را نشان می‌دهی، یعنی مردها یک خورده هم من را ببینید. یک طوری آرایش می‌کند که یعنی من را ببینید، یعنی چه؟ یعنی شما خودت می‌خواهی خودت در خیابان دزد علاقه‌ها باشی! چطور راضی نیستی شوهری، چطور راضی نیستی زنی، علاقه‌ی شوهر شما را بدزدد. همینطور که شما راضی نیستی زنی علاقه‌ی شوهر شما را بدزدد، شما هم با آرایش علاقه‌ی شوهر مردم را ندزد. این دلیل است. حالا گیریم اگر اسلام هم بگوید، هر زنی هر طور می‌خواهد بگردد. فرض کنید اسلام راجع به حجاب چیزی نداشته باشد. همینطور که من دوست ندارم... دلیل خانم‌های باحجاب همین است. همینطور که من دوست ندارم، مردی علاقه به کس دیگری داشته باشد. من هم علاقه‌ی مردم را به خودم جلب نمی‌کنم. این دلیل است. نه از قرآن و حدیث! دلیل وجدانی است. البته در قرآن هم آیه داریم و حدیث هم زیاد داریم. من می‌خواهم بگویم اگر کسی یهودی هم باشد، مسیحی هم باشد، کاری به قرآن هم نداشته باشد، حجاب برای حفظ خانواده چیز خوبی است. ما استدلال‌هایمان طبیعی باشد.
و اما درباره‌ی رحلت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) چه می‌خواهم بگویم؟
1- صلوات خدا و فرشتگان و مؤمنان بر رسول خدا
یک آیه است که همه‌ی ایرانی‌ها حفظ هستند. تا من می‌نویسم، شما هم بخوانید. ثواب تلاوت این یک آیه را هم هدیه‌ی روح مقدس پیغمبر(صلی الله علیه و آله) کنیم. پیغمبر در قرآن.
یک: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً» (احزاب/56) این آیه را ساده نگیرید. در این آیه اصول مدیریت است. اگر دانشجوی رشته‌ی مدیریت، اصلاً هر کسی که مدیر است، دانشجو هم نباشد. مدیر کارخانه، مدرسه، درمانگاه و هر کس هر کجا مدیر است، این آیه درس مدیریت است. این آیه می‌گوید اگر مدیر هستید و خواستید دستوری صادر کنید، و مردم خواستند دستور شما را عمل کنند، توجه به چند چیز داشته باشید. بنده مثلاً رئیس نهضت سوادآموزی هستم، حالا بودم، الان که دیگر رئیس کس دیگری است. هر رئیسی... خانم در خانه مدیر خانه است. مرد در بازار مدیر است، رئیس هیأت است. هر مدیری خواست دستور بدهد، چند تا اصل را مراعات کند.
درسهایی از قرآن با موضوع جایگاه رسول خدا در قرآن کریم 19/9/94

ادامه مطلب ...